وبلاگ شخصی یاسر خالدی زاد |

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمييابد هزار سال هم به كارش نميآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش ميدرخشيد، اما ميترسيد حركت كند، ميترسيد راه برود، ميترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايدهاي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نميشناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد.
فرداي آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
***
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟

از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بودسؤال از اين قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و جالب اينکه كسي جوابي نداد چون
در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟
و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟
![]() |
زندگی حواسش را جمع میکند تا ببیند تو چه دوست داری تا دقیقاً همان را از تو بگیرد. شکسپیر
![]() |
روي هر پله كه باشي خدا يك پله بالاتر است نه بخاطر اينكه خداست بخاطر اينكه دستت را بگيرد.
لبخند خداوند
شاعری مهربان / شاعری که شعرهایش همیشه برایم تازگی دارند .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1
نه ههوروو گوڵان و نه هانهو ههسارا
مهڏا تاموو تاوێ چهنی تۆم ویارا
نهکوشیاوه ئایروو دڵوو من دماو تۆ
چ ههورێوه ئامه و چ وارانێ وارا
نه تاموو بهیێ دا نه ساوێ مهشانێ
ئتر ههڵسی پهی چی خهمێو من مهڏارا
مهگهر شاعرێ کوڵ جهمێ باوه بهشکهم
خهمێو من خهمێو من خهمێو من ژمارا
بیستم مرداد ماه ، کۆمهکاڵ یک ساله شد .ضمن تبریک یک ساله شدن این پایگاه به همه شما بازدیدکنندگان و همراهان کۆمهکاڵ می خواهم نگاهی به یک سال گذشته این سایت بیندازم و كارنامه يك ساله زندگي کۆمهکاڵ و وقايع و اتفاقات و موفقيت ها و ناكامي هاي این پایگاه را بررسی کنم به اين اميد كه بتوانم از آنها براي آینده سایت بهره ببرم.
درست یک سال پیش هنگامی که دنیای مجازی دیارمان را یک نواخت می دیدم و همیشه با وبلاگ ها و سایتهای زیادی که تعطیل شده و یا به قولی بروز نمی شدند روبه رو می شدم و بعد از دو سال فعالیت در حرفه وبلاگ نویسی به فکر افتتاح پایگاهی برای دیار خود شدم . سایتی به نام کۆمهکاڵ ( پایگاه خبری و فرهنگی پاوه ) را با همکاری و مشورت برخی از دوستان و همکاران خود افتتاح نمودم تا بتوانم از این طریق خبرها و وقایع و اتفاقات شهر و یادداشتهای شهروندانم که جایی برای انتشار نداشتند را در آن جای دهم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شۆخهن, شهنگهن, یارم دهماخهن
گوڵهن،بوڵبوڵهن، شاڏهن بێ ئاخهن
به لهنجه و لارش، وهشهن خهندهشهن
گهشهن ئا کهسه، غوڵام، بهندهشهن
به خهمزه و نازش, ئاما و لواشهن
چهمم چهمهڕان، دڵم جه لاشهن
بهشکهم بواچۆ ئێگه یاگهشهن
یا رۆژی بههار یا شهوی پاییز
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|